عبدالله مستوفى
166
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سه و چهار سال هم در راه نتيجهايكه از آن انتظار دارى ، چيزى نيست . تصميمى كه گرفتهاى به آخر برسان . » در نتيجهء اين افكار ، با توصيه بخدمتكار خانه كه ساعت هفت مرا بيدار كند ، نصف شب برختخواب رفتم . ولى تا ساعت سه در رختخواب غلطيدم ، باوجود اين در ساعت هفت كه خدمتكار در زد ، از رختخواب بيرون پريدم . مثل اينكه بشيكترين مجالس ميخواهم بروم ، سروصورت را صفا داده پشت ميز نشستم و تا اول ظهر مشغول كار بودم . ظهر برخاسته تا يكساعت بعد از ظهر بگردش معمولى خود رفته و بموقع مقرر در سفارتخانه حاضر شدم . بعد از اين روز هم كار را به همين منوال تعقيب كردم . پيشرفت مشروطه در ايران قانون اساسى اعلام و اسم مشروطه مصطلح و وكلا انتخاب و عمارت بهارستان محل مجالس معين شده است . ولى شاه خيلى ناخوش است ، بطورى كه اميدى بزندگى او ندارند . محمد على ميرزا وليعهد را از تبريز خواستهاند كه اگر اتفاقى بيفتد ، در اين موقع باريك ، تاجوتخت خالى نماند . آزادىطلبها كه تازه تغيير اسم داده مشروطهخواه شده و دستهء مقابل خود را مستبد ميخوانند ، نيز متوجه هستند كه بايد وقت را تلف نكرده تا مظفر الدين شاه زنده است ، قانون اساسى را شش ميخه « 1 » كنند . به همين جهت لايحهء متمم قانون اساسى در شرف گذشتن است . فكر از دنيا رفتن شاه و خراب شدن ناندانى و محدود شدن اختيارات سلطنتى و خشك شدن ريشهء افراطكارى ، درباريها را بالطبع وادار كرده كه هريك فرمانهائى راجع ببخشش خالصجات صادر كنند . ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله صدراعظم است ، مشير الملك هم كه موقتا بطهران رفته است ، بعد از صدارت پدرش گرفتار تدارك لوايح قانونى كه بايد بمجلس برود شده ، از آمدن او خبرى نيست ، مشير الملك و برادرش مؤتمن الملك در اين موقع از راه تدارك لوايح قانون اساسى و متمم آن ، خيلى بپيشرفت مشروطه كمك كردند . وجود اين پدر و دو پسر ، بخصوص دانشمندى پسرها ، در اين موقع خيلى به درد خورد . شايد اگر اين دو پسر نبودند ، همان آزادى طلبهاى دو آتشه هم نميدانستند چه بايد كرد و چگونه بايد لوايح قانونى را ترتيب داد . در اين وقت سعد الدوله كه قربانى عبا و عمامهء مسيو نوز شده و به تبعيد افتاده بود مراجعت كرده و مردم براى پاداش زحمتى كه به او رسيده بود ، او را وكيل كرده بودند . سعد الدوله معلوماتى نداشت ، فرانسهاى ميدانست و در مأموريتهاى اروپا زياد خوانده بود و خواندههاى خود را از مجلس به گوش مردم مىرساند . مردم هم چون از اين چيزها نشنيده بودند ، او را مرد كار ميدانستند . او هم براى جاهطلبى خود باد ببوق آزاديخواهى كرده ميخواست در اين ميان خود را بنوائى برساند . صنيع الدوله هم كه مردى مهربان و پاك و امين و فداكار بود ، دانشهايش بيشتر جنبهء علمى داشت نه حقوقى ، ناصر الملك حقوقدان و در اين وقت كماكان وزير ماليه ولى خيلى محافظهكار بود و تا كارد باستخوانش نميرسيد ، حرفى نميزد . فرنگ
--> ( 1 ) - شش ميخه كردن كنايه از محكمكارى است و اين اصطلاح از نعلبندى در افواه افتاده و نعل شش ميخه ، محكمتر و بادوامترين نعلها است .